یاد اونایی افتادم که تو جزیره گیر افتادند و با کشیدن خط روی درخت یا زمین، سعی میکنند بفهمند چند روز هست تو شرایط جدید قرار گرفتند.
شاید این شمردن و روزشماری کردن، کاری برای حفظ بقا باشه. اینکه بدونی بخش کوچیکی از ماجرایی که در اطرافت رخ میده در اختیار خودت هست و میتونی لااقل روی زمان تسلط داشته باشی.
من البته برای این که فکر کنم تسلط بیشتری روی امور دارم، صبح کمی حرکات کششی انجام میدم که خودم رو از شر کمر درد در طول روز رها کنم.
پیادهروی بیرون از خونه نمیتونم برم ولی سعی میکنم تو خونه اکثر کارهام رو سرپا انجام بدم. حتی موقع گوش دادن به فایلهای صوتی، یا موقع خوردن غذا تا حد ممکن.
امروز موقع آب دادن به گلدونها، سعی کردم برای هرکدوم از گلها یکبار خودم رو مجبور به پر کردن ظرف بکنم که بیشتر بتونم از اتاق تا آشپزخانه رفت و آمد کنم.
تصمیم دارم به یک یا دو نفر از دوستانم زنگ بزنم و حالشون رو بپرسم.
اقداماتی کوچک برای جلوگیری از نابودی در بیخبری.
ساعت ۱۸:۴۱
امروز چند نفر زنگ زدند که اولینش آیلین بود.
چون گوشی رو برنداشتم بهم پیام داده که آب ذخیره کنم چون سد میاندوآب رو زدند.
پاشدم و چند تا بطری خالی رو پر کردم و چیدم روی کابینت.
دلم برای تلگرام تنگ شده.
دلم برای کلاسهام تنگ شده.
نگرانم…
کاش میتونستم خوشبین باشم.
امروز یک فلش با چندتا سریال به دستم رسیده. نمیدونم که آیا حوصلم میکشه نگاه کنم یا نه.
امروز تا الان کتابی نخواندهام. فقط یک ویدیو ساختم و شکست نور را تدریس کردم و در اسپات پلییر گذاشتم برای کسانی که دوره نوسان و موج رو تهیه کردهاند.
مقداری هم کارهای مربوط به خانهتکانی را پیش بردم.
با این سرعتی که من پیش میرم شاید سال اواسط سال بعد خانه تمیز و مرتب شود.

