روز نهم

شرایطمون بسیار اسف‌بارتر از این هست که بشینم و رمان بخونم. اما چاره‌ای ندارم. برای اینکه بدانم زمانی دارم مخصوص به خودم، در میان کارهای این روزها به خواندن «در جستجو» ادامه می‌دهم.

می‌گویند کسی نمی‌تواند ادعا‌ی این را داشته باشد که این رمان طولانی را خوانده است، مگر اینکه سابقه‌ی طولانی بستری شدن و بی‌کار بودن داشته باشد.

حالا من این را اضافه می‌کنم که شاید کسی که در کشوری مثل ایران هربار به دلیلی در خانه محبوس می‌شود نیز می‌تواند ادعای خواندن این رمان را داشته باشد. البته اگر حال و حوصله‌ای برایش مانده باشد.

امروز هشت مارس است. به یاد مادرانی می‌افتم که شجاعانه در مزار فرزندانشان رقصیدند. به یاد زنانی که شجاعانه سخن گفتند، شجاعانه راه رفتند، شجاعانه نوشتند و خواندند و پا در عرصه‌های دشوار گذاشتند.

به یاد زنانی که در تاریکی برای نور جنگیدند.

امروز با وجود اینکه سعی کردم اخبار را پیگیری نکنم اما نشد، نتوانستم.

به ثروتی که با برخورد هر موشک به کشورهای دیگر پودر می‌شود و به هوا می‌رود فکر می‌کنم. به ثروتی که با جنگ دارد از دستمان می‌رود فکر می‌کنم.

ثروتی که می‌توانست، بهترین امکانات آموزشی را در کل کشور برای دانش‌آموزان فراهم سازد.

ثروتی که می‌توانست برای بهداشت و سلامت جامعه خرج شود.

و افسوس می‌خورم…

به سناریوهای تلخ فکر می‌کنم، اینکه در این حال رها شویم و پشت حصارهای نامرئی دیگر کسی صدایمان را نشنود.

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط