روز سیزدهم جنگ، نگران ایران

داریم به ایران می‌نگریم.

به وطن، زادگاه و تن خویش.

جایی که تن‌هامان را به غارت بردند، وجودمان و هویتمان را بی‌ارزش جلوه دادند.

و حال نگران ایرانیم. نگران زایشی سخت!

نگران فریادهایش.

می‌نگریم شکستن استخوانهایش را از درد این زایش، می‌نگریم تقلای جانکاهش را با روح سیاهی که در وجودش رخنه کرده است.

ما نگران ایرانیم.

نگران تمام آن زندگی‌ها که برای زنده ماندن وطن فدا شدند.

…..

امروز اگر یک پنج‌شنبه‌ی معمولی بود، می‌بایست از صبح ساعت هفت تا هفت و نیم عصر، شش یا هفت کلاس پی‌درپی برگزار می‌کردم و با تنی خسته به آغوش خانه باز می‌گشتم.

اما تمام امروز را به دیدن سریال مورد علاقه‌ام سپری کردم. در حد خودکشی تمام ۱۰ قسمتشرا دو بار نگاه کردم.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط