روز شانزدهم جنگ؛ دنیا همه صحنه‌ی نمایش است

امروز یعنی در شانزدهمین روز از جنگ و دنیای پرآشوبی که آن بیرون برایمان رقم زده است، در یک روز بارانی از روزهای آخر سال، فیلم همنت را تماشا کردم.

تمام سلو‌های بدنم از تماشای این فیلم و صحنه‌های زیبایش به وجد آمده و بعد از اشکی که فیلم باعثش شده، اکنون احساس تولدی تازه بر من چیره شده است.

احساس سبکی و رهایی.

همنت

آن زن که در میان تماشاگران دست به سوی هملت شکسپیر دراز کرده، اگنس است.

با لباسی به رنگ سرخ که نماد عشق اوست.

و آن پسر، که در صحنه‌ی نمایش هملت نام دارد، شبیه پسر او همنت است.

میخواهم تمام صحنه‌های زیبای فیلم را در مغزم حک کنم.

و اما موسیقی که چون باران امروز، بر صحنه‌ی آخر این نمایش می‌تابد، قطعه‌ای است که خود راوی داستان حیرت و سوگ است.

 

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط