بهمن ۱۴۰۴(فرمت تاریخ آرشیو ماهانه)
نوشته‌های من

سلام بر آن‌ها که بر زمین افتادند؛ آن‌ها امیدوارترین ما بودند

تو با سلام آمدی. با گل آفتاب گردان. با توصیه همیشگی‌ات برای امید. استاد عزیزم، معلمم، محمدرضای عزیز، نمی‌دانم با چه اسم یا عنوانی خطابت کنم. آنقدر دور و دست نیافتنی هستی که شرمم می‌آید خیلی صمیمانه خطابت کنم و آنقدر در ذهن و روحم رخنه کرده‌ای که نزدیک‌تر از

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

شبیه مردن است قبل از مردن

دیروز در مجال چند دقیقه‌ای که فرصتی برای یک گفتگوی ساده در تنها پیام‌رسان در دسترس این روزها برای اظهار دلتنگی با دوست کوچک نازنینی پیش آمد، به او گفتم این شرایطی که در آن هستیم شبیه مردن است قبل از مردن. اما فکر می‌کنم این شرایط شبیه شکنجه‌ی عزیزانت

ادامه مطلب »
نوشته‌های من

گزارشی از یک روز بارانی

این روزهای تاریک و خاک گرفته که احساس میکنم در میان زمین و هوا معلق هستم، تنها پناه روزهایم کار کردن و سر زدن به سایت متمم است. دوباره درس خواندن و دیدن فعالیتهای دیگران من را سر ذوق می‌آورد. گاهی به آپارات هم سر می‌زنم و چیزهایی جستجو می‌کنم

ادامه مطلب »
کتابهایی که میخوانم

کافیست بیندیشیم انسانیم و چه بسا دست اجل امشب ما را برباید

تیتر این نوشته بخشی از نوشته‌ی مارسل پروست است: در پاریس سالهای ۱۹۲۰ روزنامه لانترانسیژان ، که عادت داشت پرسش های عجیبی مطرح کند و از نویسندگاان مشهور بخواهد که به آنها پاسخ دهد. یکی از ان سوالها این بود : بنظر شما واکنش مردم به شنیدن خبر پایان دنیا

ادامه مطلب »