
نوشتههای من
روز اول جنگ
صبح کلاسم را با یکی از بچههای فرزانگان کنسل کردم تا به کارهای خانه برسم. امیر و رزناز که راهی مدرسه شدند، من ماندم و خلوت و سکوت خانه. برای دخترم ناهار آماده کردم، برایش نامه نوشتم و گذاشتم روی میز. قرار بود امروز تا شش عصر کلاس داشته باشم