
نوشتههای من
در زمستان جا ماندهام
بهار داره تموم میشه. من ولی تو زمستون جا موندم. نمیدونم کی قرار هست یخ زمستونی ضخیمی که قلب و ذهنم رو احاطه کرده آب بشه. فکر نمیکنم احتمال آب شدنش وجود داشته باشه. با روزنههای نوری که به خاطر علایقم، به خاطر آدمهای دوستداشتنی اطرافم وجود دارند میون اینهمه