کتاب آن یک چیز

این روزها که با انجام کارهای فشرده خیلی خسته میشوم، نوشتن در اینجا هم دست و پا شکسته انجام می‌شود و این بیشتر از همیشه آزارم میدهد.

وقتی که قولی به خودم می‌دهم و به این صورت گاهی از قدم برداشتن به سوی هدف باز میمانم دهنم دچار قفل شدگی می‌شود و من را از انجام کارهای ساده هر روز باز می‌دارد.

 

در این چند روز به دلیل خستگی روحی و‌جسمی و ناامیدی حاصل به هم خوردن هورمون‌ها در بدنم باز پوچ و بی هدف در حال گذران زندگی بودم متوجه شدم که حتی آن کارهای مورد علاقه‌ام را نیز به خوبی انجام نمیدهم.

چون روتین‌های روزانه را ترک کرده‌ام.

کارهای کوچکی که هر روز صبح انجام میدادم باعث می‌شدند بهره‌وری من برای انجام کارها چندبرابر شوند.

امروز حالم بهتر است. روز سختی در پیش دارم. کتاب آن یک چیز را میخوانم و واقعا بر خودم لعنت میفرستم.

چرا که اگر روی فقط یک کار متمرکز می‌شدم امروز وضعیت بسیار بهتری داشتم☺️

ساعت ۶:۳۰ هست باید بروم اندکی حرکات کششی انجام دهم و بعد برای رفتن به مدرسه آماده شوم.

باز جمله‌ی رخت‌خوابت را مرتب کن مثل هر صبح دیگر در ذهنم تکرار می‌شود و همین جمله باعث می‌شود من هر روز بی اختیار قبل از هرکاری رخت‌خواب را مرتب کنم و در طول روز از این نظم لذت ببرم.

به اشتراک بگذارید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پست های مرتبط