شهریور نامه روز بیست و هفتم-بطالت کامل
خیلی عجیب هست درست در زمانی که من در حال تمرین برای بهتر زندگی کردن، ورزش مداوم، خواب و تغذیه مناسب داشتن و … هستم از دیشب تا الان کارهایی کرده ام که باعث میشوند از خودم بدم بیاید. دیشب در تلگرام با کسی هم چت (به جای هم کلام) شدم که به خودم قول داده بودم هیچگاه این کار را نکنم. چون این فرد همیشه سطح پایین و چیپ هست و با اینکه مدرس یکی از موسسات معتبر هم هست ولی همیشه صحبت با ایشون من رو به پایین ترین سطح ممکن خودم میرسونه! آثار صحبت ایشون روی ذهنم تا پاسی از شب همراهم بود و باعث شد خواب از سرم بپره. البته بعدش برای بار چندم اپیزود آخر کتاب صوتی درمان شوپنهاور رو در حالی که نیمه بیدار بودم گوش دادم و درست در جای حساسش خوابم برد و مجبور شدم دوباره خودم رو مجبور کنم به اون
شهریور نامه روز بیست و ششم-زیر دوش حمام
امروز کمی احساس سلامتی بیشتری نسبت به دو روز گذشته دارم. هرچند بازهم بیشتر زمانم روی مبل و به خواندن و نوشتن سپری شد ولی ایده های جالبی به ذهنم رسیدهاند که میخواهم با شروع سال تحصیلی آنها را سر کلاس به اجرا دربیاورم. مهمترین این ایدهها، که زیر دوش حمام و در حالی که داشتم با صدای بلند سخنرانی در مورد کتاب درمان شوپنهاور ارائه میکردم به ذهنم خطور کرد، ترتیب دادن سخنرانیهای سه دقیقهای در کلاس درس بود. راجع به موضوعات توسعه فردی و به خصوص برنامه ریزی درسی. میخواهم تمام سخنرانی ها با قصه همراه باشند و حتما شامل سه بخش زیر باشند: کودک بالغ والد اگر نمیدانید اینها یعنی چه نگران نباشید؛ الان توضیح میدهم: در جلسه آخر کلاس فن بیان استادی که موضوع قصه گویی را تدریس میکردند، گفتند که سخنرانی شما حتما باید با یک داستان یا تجربه شخصی همراه باشد(میتوانید داستانهای مختلف را
شهریور نامه روز بیست و پنجم-یک سال گذشت
همین امروز دقیقا یک سال عجیب و تاریک رو پشت سر گذاشتیم. سالی پر از ترس و اضطراب و تلخی و گریه. سالی که بیشتر از هر سال دیگری چشمام پر از خون و اشک بود و قلبم هزار پاره! سالی پر از بیم و امید و ترس و شجاعت! وقتی جوونتر بودم هیچ وقت فکرش رو هم نمیکردم که در دهه سوم زندگیم هم شاهد یک بیماری عالم گیر باشم و هم شاهد یک رخداد اجتماعی تو کشورم. سالی که گذشت سال گوش دادن به سرگذشت دختری بود که در حرمسرای قدافی گیر افتاده بود و بعدش به تجسم شهری که در داستان ۱۹۸۴ جورج اورول به تصویر کشیده بود سپری شد! البته این تجسم زحمت زیادی هم لازم نداشت و هر روز در واقعیت همان تصاویر داشت برایمان رخ میداد و همچنان در حال رخ دادن است. بعدش نوبت گوش دادن به کتاب صوتی سرگذشت ندیمه بود.سال گذشته
شهریور نامه روز بیست و چهارم- رشت
در پیجی ویدیویی دیدم از کافه دنج و کوچکی در میان بازار بزرگ رشت. نمیدانم دقیقا از چه زمانی عاشق رشت شدهام اما این عشق نافرجام لذت بخش همیشه من را بر آن داشته هرچیزی که در مورد رشت میبینم یا میشنوم را با جان و دل در ذهنم ثبت کنم. از راه دور همیشه هوای بارانی رشت را تنفس میکنم و در شالیزارهای آن چشمم را با زیبایی و سبزی نوازش میدهم. با اینکه همیشه عاشق رشت بوده ام اما شانس این را نداشته ام که با خاطری آسوده در رشت قدم بزنم و کوچه پس کوچه هایش را زیر پا بگذارم. اوج لذتی که از شنیدن در باره رشت حاصلم شده است مربوط میشود به اپیزود هشتم پادکست رادیو دیو. اپیزودی که اسمش هست؛ فردا آسمان رشت بارانی هست. و الان که دارم این نوشته ها رو مینویسم و عصر جمعه ای دلگیر من را به شدت در
شهریور نامه روز بیست و سوم-قدرت شروع ناقص
چند روز پیش چندتا کتاب خریده بودم و توی قفسه کتاب ها منتظر بودند تا برم سراغشون. تا اینکه رنگ سبز کتاب «قدرت شروع ناقص» باعث شد انگشتم بی اختیار به سراغ این کتاب بره. هرچند اینکه این کتاب از کتابهای نشر میلکان هست و من همیشه با خوندن کتابهای این انتشارات احساس راحتی میکنم (به دلیل سبک بودن کاغذها و جنس خاص اونها) در این انتخاب بی تاثیر نبود. از همون اول کتاب عاشق جملات و مطالب کوتاه و آموزنده کتاب شدم. روایت کتاب یکدست نیست و در واقع مجموعه ای از جستارهایی هست که جیمز کلیر در مورد موضوعاتی مثل بهره وری، تمرکز، خلاقیت بهبود زندگی نوشته است. و هر کدام از این نوشته مطبوع و دلپذیر و سازمان دهنده هست. روشهایی که در کتاب مطرح شده اند در واقع روشهای ساده ای هستند که نتایج بزرگ و اثرگذار به همراه دارند. به کمک تکنولوژی هوش مصنوعی تلگرام
شهرویور نامه روز بیست و دوم-گزارشهای پراکنده
نوشتن این اعداد بالای هر نوشته تلنگر خوبی برای من هست، چون که گذر زمان و میزان فعالیت خودم رو دقیق تر رصد میکنم. اوایل که میخواستم اینجا بنویسم شماره های به کندی بالای هر صفحه ثبت میشدند. اما این روزها احساس میکنم روزها سریعتر سپری میشوند و من با سرعت بیشتری در این وبلاگ نوشته منتشر میکنم. هنوز نوشته ها کیفیت مطلوب دلخواه من رو کسب نکردند و وقتی برمیگردم از اول اونها رو مطالعه میکنم گاهی خندم میگیره ولی همین که سعی کردم به هر ترفندی وبلاگ رو زنده نگه دارم فعلا امیدوارم میکنه. امروز که با عطر بارون از خواب بیدار شدم اشتیاق نوشتن به طرز باور نکردنی در من بیشتر شده بود. چه خوب میشد اگر همین الان تک و تنها توی یک کلبه چوبی (البته مجهز از لحاظ تکنولوژی، چون من طاقت دوری از تکنولوژی رو ندارم) وسط جنگل و روبروی پنجره ای که میشد
شهریور نامه روز بیست و یکم-آقای حکایتی
امروز تو استوری های فاطمه ویدیویی دیدم از آقای حکایتی و یک کلیک کافی بود که پرت بشم به دوران کودکی… موسیقی تیتراژ برنامه ای که با اسم آقای حکایتی میشناختیم رو اینجا میذارم دوران کودکی من با مدرسه موشها و بعد هم قصه های آقای حکایتی شکل گرفت. با مجله سروش کودک تکمیل تر شد و با امید به آینده پیش رفت.
شهریورنامه روز بیستم-در میان نوشته های دیگران
در شبکه های اجتماعی فعالیت چندانی ندارم اما از آنها بیشتر برای خواندن نوشته های با ارزش یک عده و آشنا شدن با نظرات جالب و خارج از چهارچوب های عادی آنها استفاده میکنم. یکی از افرادی که به طرز جالبی (به نظر من شاید) در توییتر مینویسند آقای علیرضا نخجوانی(+) هستند و الان میخوام چند تا از این توییت ها رو اینجا هم جمع کنم. این مجموعه برای خودم هست و گاهی که به سراغش خواهم اومد حتما تکمیلش خواهم کرد و بی شک از خوندن دوباره آنها به طور مجموعه در اینجا لذت خواهم برد. شاید این کار را در آینده برای افراد دیگری که متن کوتاهی را، که مورد پسند من هست، در شبکه های مجازی نشر میکنند انجام دهم. همه زندگیمون به گنجاندن حجم عظیم خواستن در ظرف تنگ توانستن گذشت. آره میدونم، یه روزی تموم میشه؛ ولی درسته که این تنها دلخوشیمون
شهریورنامه روز نوزدهم
چرا اینقدر خسته هستم که توان نوشتن ندارم؟ این جمله را دیشب نوشتم و خوابم برد. هدفم از نوشتن آن فقط درج نوشته ای در تاریخ نوزدهم شهریور در وبلاگ بود. برای چه؟ برای اینکه بعدا که نوشته هایم را دیدم عدم پیوستگی آزارم ندهد! هرچند به طور واقعی من دچار عدم پیوستگی در نوشتن شده بودم. اما در ظاهر میخواستم این مطلب را پنهان کنم و حتی به خودم هم دروغ بگویم. به هر حال در نوزدهم شهریور من متن قابل قبولی اینجا ننوشتم و اینهایی که میخوانید هم در ۲۰ شهریور نوشته میشوند. امروز در اینستاگردی صبح زود (چیزی که باید به زودی از شر آن خلاص شوم) ویدیویی از معلمی چینی دیدم. معلمی که توسط دوربین های مدار بسته شکار شده بود. بی حال و بی انرژی در حال قدم زدن به کلاسش بود ولی وقتی به در کلاس رسید، ایستاد و قامتش را صاف کرد
شهریورنامه روز هجدهم-تئوری انتخاب
این روزها که تقریبا کمتر از هفته های قبل بیرون میروم و بیشتر وقتم را در خانه سپری میکنم، خودم را در حال غرق شدن در میان کتاب ها و پادکست هایی میبینم که در ایام برگزاری کلاسها وقت کمی (یا هیچ وقتی) برای آنها میتوانستم در نظر بگیرم. در این فرصت محدود نزدیک به پاییز از این غرق شدگی لذت میبرم. و در میان کارهای آخر تابستان که بخش عمده اش مربوط به تمیز کاری و مرتبسازی خانه سپری میشود از بودن در گروه درمانی کتاب صوتی که نویسنده اش اروین.د.یالوم است و یا ورق زدن کتاب فیزیکی که به تازگی گرفته ام و یا خواندن چند صفحه از کتابی که راجع به سفرهای فضایی و مشکلات فضانوردان هست و یا خرید چهارجلد کتاب جدید غافل نمیشوم. کتاب اول که به زودی مطالعه اش را شروع خواهم کرد کتاب «تئوری انتخاب» اثر ویلیام گلسر هست. توسط خیلی ها این
جدیدترین مطالب من:
- این روزها چه میکنم؟
- در زمستان جا ماندهام
- روز بیست و نهم جنگ؛ اقداماتی برای بازگشت
- روز هفدهم جنگ؛ چهارشنبهسوری ۱۴۰۴
- روز شانزدهم جنگ؛ دنیا همه صحنهی نمایش است
- روز چهاردم؛ فستیوال فیلم دوران جنگ
- روز سیزدهم جنگ، نگران ایران
- روز دوازدهم جنگ؛ سراب از آب میلافد…
- روز یازدهم جنگ
- روز نهم
- روز هشتم جنگ
- روز هفتم جنگ
- روز ششم جنگ
- روز پنجم جنگ
- روز چهارم جنگ
- روز سوم جنگ
- روز دوم جنگ
- روز اول جنگ
- سلام بر آنها که بر زمین افتادند؛ آنها امیدوارترین ما بودند
- با اینا زمستونو سر میکنم
بخشهای سایت من:
- پادکست نامه (۱۲)
- تئوری انتخاب (۱)
- توسعه فردی (۳۸)
- فیلمها (۱)
- کارآفرینی (۸)
- کتابهایی که میخوانم (۴۳)
- مجموعه ها (۸)
- مهارتهای مهم (۳)
- موسیقی (۱)
- نظم شخصی (۵)
- نوشتههای من (۳۴۲)
- هدف گذاری و مدیریت زمان (۲۵)
- هفتهنگار (۱)
آرشیو ماهانه
- تیر ۱۴۰۵ (۱)
- خرداد ۱۴۰۵ (۱)
- فروردین ۱۴۰۵ (۱)
- اسفند ۱۴۰۴ (۱۵)
- بهمن ۱۴۰۴ (۱)
- دی ۱۴۰۴ (۴)
- مهر ۱۴۰۴ (۱)
- تیر ۱۴۰۴ (۲)
- خرداد ۱۴۰۴ (۵)
- فروردین ۱۴۰۴ (۴)
- بهمن ۱۴۰۳ (۶)
- دی ۱۴۰۳ (۱)